حسن حسن زاده آملى

393

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

و لوازم اين نشأه به نشأهء ذهن مىروند كه لوازم هر نشأه مخصوص به آن است ، بلكه چون ماهيّت امر خارجى و ذهنى و صورت يكى است و مراتب وجود سنخيّت دارند چون عكس و عاكس ، و شىء و فىء ، و اصل محفوظ واحد است مىگويى : هوهو . « بنگر اندر خود نه تو بودى عرض » . سيّما به تحقيق كه نفس ناطقه جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء است . در اوّل طبع است چنان كه مثال زده‌اند براى استكمالات نفس به فحمى كه متسخّن و متحمّر و متجمّر و متشعّل و نور بسيط منبسط شود ، ان شاء اللّه . « در مهندس آن عرض و انديشه‌ها - اه » . صورى كه در مهندس يا غير اوست چون مرآت ملاحظهء صور خارجيّه است و به عبارة اخرى « ما به ينظر » نه « ما فيه ينظر » است ، ضعيف مانند عرض است . و الّا صور مهندس علم فعلى و منشأ معلومات خارجيّه است ، و مطلق صور ذهنيّه اگر عقليّه است اتّحاد به عاقله دارد پيش عرفا و بسيارى از حكما ، و اگر جزئيّه است همچنين . ولى شيخ عربى نفس را خلاقيّت مىدهد باذن أحسن الخالقين به جهت محدوديّت آنها ، چه خالقيّت پيش عرفا به نحو تشأّن است ، پس آنها قيام صدورى به نفس دارند نه حلولى ، و در « فصوص » مىگويد : « يخلق كلّ انسان فى قوّة خياله ما لا وجود له الّا فيها . و هذا هو الأمر العامّ لكل أحد ، و العارف يخلق بالهمّة ما يكون له وجود من خارج محلّ الهمّة » . « جمله اجزاى جهان را بىغرض » . خوب فرموده ، چه تا وقتى كه به تربيت تن اشتغال دارى ، ماء علمى و نار علمى و انسان و بقر و شمس و قمر و آنچه در علم است اشباح و خيالات است و همه مرائى لحاظ خارجيّاتند نه ملحوظ بالذات ، و الّا ماء علمى ترا طالب ماء خارجى مىكند ، و نار علمى ترا طالب مقدحه و زناد و استخراج نار مىكند ، و جلالت ماء عقلى و نار عقلى و غيرهما از عقليّات كه دائمات و موجودات محيطاتند مستغنى از بيان است ، و اگر به نظر آيات بينى به روى آيات آفاقى و انفسى بىتفاوت است ، و اگر به غرض نفسانى ، روى اظلّه هم نيستند بلكه